راز سخن

شمارهٔ ۲۰۶

کسی چون گل دهن پرخنده دارد

کسی چون گل دهن پرخنده دارد
که خود را زاین چمن برکنده دارد
هوای بندگی در حضرت دوست
که دارد گفت گفتم بنده دارد
گهی سوزد دلش بر آتش من
که همچون شمع شب را زنده دارد
عجب هندوی بی رحمی ست زلفت
که سرها زیر پا افکنده دارد
خیالی گر برفت از دست غم نیست
تو را بر ما خدا پاینده دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.