راز سخن

شمارهٔ ۱۷ - استقبال از کمال خجندی

ما به چشمت عشق می‌بازیم و او در عین خواب

ما به چشمت عشق می‌بازیم و او در عین خواب
بر رخت حق نظر داریم و می‌پوشد نقاب
صورتت هرجا که ظاهر می‌کند فتوایِ حسن
می‌نویسد مفتیِ پیر خرد صحّ الجواب
گر ز شام زلف بنماید مه رویت جمال
در زمین خواهد فرو رفت از خجالت آفتاب
دل نهان کردی ز مردم زخم تیر غمزه‌ات
گر نیفکندی سرشک من سپر بر روی آب
چشم گریان خیالی صد خلل دارد ز اشک
می‌شود آری ز باران خانهٔ مردم خراب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.