شمارهٔ ۱۶
عشق میگفت از کَرَمهای حبیب
عشق میگفت از کَرَمهای حبیب
غم نصیب تست گفتم یا نصیب
ما به داغ سینهسوز خود خوشیم
تو مبر دردِ سرِ خویش ای طبیب
غم نباشد هیچ از این دوری اگر
وعدهٔ وصل تو باشد عنقریب
گر بپرسی از غریبان دور نیست
نبود از اصل کرم اینها غریب
با رخت دارد خیالی الفتی
قدر گل نیکو شناسد عندلیب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.