شمارهٔ ۲۹۹
یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی
یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی
تذ کار و صلک بهجتی هذا نصیبی لیلتی
از تاب دل شب تا سحر لب خشک دارم دیده تر
آری چه تدبیر ای پسر هذا نصیبی لیلتی
گر همچو شمع انجمن آتش زنم در جان و تن
عیبم مکن ای سیمتن هذا نصیبی لیلتی
قلبی غریق فی الحوی روحی حریق فی النوی
قد ذبت فی نار الهوی هذا نصیبی لیلتی
در مدح سلطان جهان باشم چو شمع آتش زبان
زیرا که از دوز زمان هذا نصیبی لیلتی
باشد دعایش کار من سودای او بازار من
مکتوب بر طومار من هذا نصیبی لیلتی
هر شب که خواجو راز غم گرینده یابی چون قلم
بر دفترش بینی رقم هذا نصیبی لیلتی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.