راز سخن

شمارهٔ ۲۹۸

یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی

یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی
بالدمع بل ذیلی هذا نصیب لیلی
هر شب که باده نوشم وز تاب سینه جوشم
تا صبحدم خروشم هذا نصیب لیلی
از اشک دل گدازم پیدا شدست رازم
لیکن چه چاره سازم هذا نصیب لیلی
از بند باز کن خو؟ وز دوست کام دل جو
زلفش بگیر و میگو هذا نصیب لیلی
هر شب بجست و جویش گردم بگرد کویش
گریم در آرزویش هدا نصیب لیلی
بلبل ز شاخساران یا ناله ی هزاران
گوید بنو بهاران هذا نصیب لیلی
تا روز از دل و جان چون بلبل سحر خوان
گویم دعای سلطان هذا نصیب لیلی
خواجو مگر فسانه درکش می شبانه
بر گوی این ترانه هذا نصیب لیلی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.