شمارهٔ ۲۴۱
ای لبت خنده بر شراب زده
ای لبت خنده بر شراب زده
چشم من بر رهت گلاب زده
شب مه پوش و ماه شب پوشت
طعنه بر ابر و آفتاب زده
هر شبی جاودان بابل را
چشم مست تو راه خواب زده
خط سبز تو از سیه کاری
باز نقشی دگر بر آب زده
هر دممم آن عقیق شورانگیز
نمکی بر دل کباب زده
گنج لطفی و چون توئی حیفست
خیمه بر این دل خراب زده
لعل ساقی نگر بوقت صبوح
آب بر آتش شراب زده
مطرب نغمه ساز پرده سرای
چنگ در پرده ی رباب زده
جان خواجو بآه آتش بار
شعله در آبگون حجاب زده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.