شمارهٔ ۱۱ - ایضاً
چون گشت سوار آنک بهنگام سواری
چون گشت سوار آنک بهنگام سواری
جولانگه که پیکر او عالم بالاست
زد پاشنه بر استر و از جای بر انگیخت
ز انسان که ازو استرک خسته امان خاست
استر چو بتنک آمد ازو بانک بر آورد
«گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست»
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.