راز سخن

در سنگر ...

تو فاتحی !

تو فاتحی !
دستان تو
سرگرم ساختن سنگر ،
مشغول کاشتن بذر دوستی است ...
*
تو فاتحی !
تو فاتحانه فردای سرخ و زرد
اعلام می کنی آغاز تولّد خود را
با هزار آفتاب
در چین ِچهره ی اسارتِ شرق ...
*
ما
شکوفه ی دستان بی زوال تو را
آب می دهیم ...

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.