غزل شماره ۲۲
به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
همه بد اصل سنگی در بها گوهر نخواهد شد
سلیمانی نزیبد هر که را خاتم بوَد در کف،
هر آن کو آینه می سازد ، اسکندر نخواهد شد
همه کس خویش را عاشق تواند کرد چون بلبل
ولی پروانه وش جویای ترک سر نخواهد شد
همه گلگون سواری ، خسرو پرویز نتوان گفت،
همه زیبا رخی شیرین صفت دلبر نخواهد شد
به عالم هر که بینی خالدا بیچاره است ، امّا،
چون ابراهیم کس زیبنده افسر نخواهد شد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.