شمارهٔ ۱۱۶۱
یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
بر سر کشتهی هجران گذری می کردی
بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دم
می زدی تیر و نظر با دگری می کردی
هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسود
می فرستادی و و ما را خبری می کردی
روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادی
شبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی
هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتی
آن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی
وعده می کردی و بر سرو قبا می بستی
بر میان دستِ نزاری کمری می کردی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.