شمارهٔ ۲۹۲
طرب ای دل که یار می آید
طرب ای دل که یار می آید
گل عشرت به بار می آید
چو گل آشفته کن گریبان را
که نسیم بهار می آید
هیچ دانسته ای که بیکاری
چقدرها به کار می آید؟
هر کجا ذلّتی ست در عالم
بر سر اعتبار می آید
عشق، معراج سربلندی هاست
سر عاشق به دار می آید
گل عزت بود، عزیزش دار
به نظر هر چه خوار می آید
وصل جانانت آرزوست حزین
برو از خود که یار می آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.