شمارهٔ ۲۹۱
به آیینی که ترسازاده از بتخانه میآید
به آیینی که ترسازاده از بتخانه میآید
نگاه از گوشهٔ آن نرگس مستانه میآید
مگر افکنده لعل آبدارش از نظر می را
که اشک حسرتی از دیدهٔ پیمانه میآید
به یاد لعل میگون تو، در خاک لحد ما را
همان از دیده سیل گریهٔ مستانه میآید
تجلّی زار میبینم، سر خاک شهیدان را
مگر شمعی به طوف مشهد پروانه میآید
حزین آراستند از نو، خرابات محبّت را
مگر داغی به سر وقت دل دیوانه میآید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.