راز سخن

شمارهٔ ۱۰۶۱

زاهد از خشکی است کز مینا کند پهلو تهی

زاهد از خشکی است کز مینا کند پهلو تهی
ساحل لب تشنه از دریا کند پهلو تهی
از نسیم حرف سرد این نصیحت پیشگان
شمع بزم ما مباد از ما کند پهلو تهی
شهرتش چون قاف بر اطراف عالم می دود
همچو عنقا آنکه از دنیا کند پهلو تهی
در هراسند اهل دل از صحبت دیوانگان
بحر از سیلاب از آن جویا کند پهلو تهی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.