راز سخن

شمارهٔ ۱۰۶۰

خود را چو زخود جدا بیابی

خود را چو زخود جدا بیابی
شاید که نشان ما بیابی
می ریختی و سبو شکستی
ای محتسب از خدا بیابی
بینی چون قد جامه زیبش
پیراهن خود قبا بیابی
در کشور فقر باش جمشید
تا جام جهان نما بیابی
هرگز ز وفا نیابی ایدل
آن ذوق که از جفا بیابی
چون سرمه کنی به دیده ها جا
گر خود را خاک پا بیابی
کی کام تو بی طلب برآید
یعنی که بجوی تا بیابی
جویا یک بار یا علی گو
برخیز که مدعا بیابی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.