راز سخن

شمارهٔ ۱۰۴۳

منظور دیده ها نه ای و نور دیده ای

منظور دیده ها نه ای و نور دیده ای
در عالمی و پای ز عالم کشیده ای
در هر طرف که می نگرم جلوه گر تویی
بر روی گل به کسوت رنگ آرمیده ای
ای نفس قطع راه فنا یک نفس شود
هنگامه ای به هستی مرهوم چیده ای
از شوخی تو برق شرروار می رمد
ای شعله خوی من تو هنوز آرمیده ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.