راز سخن

شمارهٔ ۲۴۸

شب نیست که من یاد تو از جان نکنم

شب نیست که من یاد تو از جان نکنم
و این دیده دل چو شمع گریان نکنم
از سوز و گداز باز ننشینم من
تا رشته جان خویش بریان نکنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.