راز سخن

شمارهٔ ۱۱۹۶

ای مرا هم دل تو هم دلدار تو

ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
ای مرا هم یار و هم اغیار تو
در سرابستان حسنت دلبرا
در جهانم هم گلی هم خار تو
بارها هست از تو بر دل پر غمم
گر توان از لطف خود بردار تو
یک شبم از وصل بنواز ای نگار
تا شوی از عمر برخوردار تو
بارم از هرکس چرا باشد به دل
گر مرا باشی نگارا یار تو
چون مرا آزرده ای از روز هجر
از در وصلم دمی بگذر تو
ای خداوند جهان تا بود و هست
غافلان در خواب خوش، بیدار تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.