شمارهٔ ۶۸۸
مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
و یا ز زلف تو تاری گرم به شست آید
ز لعل تو بر بایم به حیله بوسی چند
اگرچه غمزه خونریر یار مست آید
هرآنکه چشم تو را دید و آن لب میگون
یقین شدم که از آن باده می پرست آید
به ناز اگر بخرامی دمی سوی بستان
به پیش قامت تو سرو ناز پست آید
به رغم سرو چمن دلبرا ز جا برخیز
که با وجود قدت سرو در نشست آید
به کارگاه خیال از تو می کشم نقشی
مگر حریر وصالم شبی به دست آید
به روی من بگشا از جهان دری یا رب
مباد آنکه در وصل او به بست آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.