شمارهٔ ۵۶۰
آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
پیش دل من آنکه خردمند نباشد
گر دل ببری از من و گر جان بستانی
امری بجز از امر خداوند نباشد
هر دل که ز درد غم عشق تو خلل یافت
تحقیق که در وی اثر پند نباشد
گم شد دل مسکین من خسته عجب نیست
گر در سر زلفین تو در بند نباشد
ای سرو سهی هم گذری سوی جهان کن
میلت سوی ما تا کی و تا چند نباشد
او را نتوان گفت که از اهل دلانست
آنکس که دلش باشد و دلبند نباشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.