راز سخن

شمارهٔ ۱۳۳

تاکی این فریاد از دست دلم

تاکی این فریاد از دست دلم
نیست زین فریاد کردن حاصلم
تو چو سوسن ده زبانی بارهی
ورچه من باتو چو غنچه یکدلم
گفتی از دست غمم کس جان نبرد
از توام این نکته بس گر عاقلم
جان همیخواهی بدین کاراندرم
تا نپنداری که من زان غافلم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.