راز سخن

شمارهٔ ۱۰۵ - خلعت خاص

ای بزرگی که دست نعمت تو

ای بزرگی که دست نعمت تو
هست بر نام نیک سر پوشم
تو پسندی که من درین حضرت
همه کرباس مختصر پوشم
چه بهانه نهم سخای ترا
که ازین گونه جامه در پوشم
غم من جز تو کس نخواهد خورد
گر همه سال آستر پوشم
گفتم از خدمتت چو قوس قزح
حله بالای یکدگر پوشم
کی گمان بودم اینکه همچون ابر
آب نبتی شو دز بر پوشم
آرزو میکند تنم که در او
خلعت خاص تو مگر پوشم
میتوانم بزر خرید ولیک
نه چنان بایدم که در پوشم؟
زشت باشد که من سراسر عمر
پیش تو جامه بزر پوشم
تو بده ورنه زان دیگر کس
بخدا و رسول اگر پوشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.