راز سخن

روضهٔ ششم (در مطایبه)

بخش ۱۱

عمرو لیث یکی از لشکریان خود را دید بر اسبی لاغر نشسته،

زین لاغر اسبکی که همانا نیافته ستجز از عظام جوهر ترکیب او نظام
همچون خر عزیر عظام آمده به هملیکن هنوز گوشت نروییده از عظام
لاغر اسبی که گر بجوییاز گوشت در او نشان نیابی
از سر تا سم گرش بکاویجز پوست بر استخوان نیابی

گفت: لعنت بر لشکریان من باد که هر دینار و درم که به ایشان دادم فروج زنان خود را فربه ساختند و مرکوبان خود را از گرسنگی بگداختند. آن شخص بشنید گفت: والله ای امیر اگر نظر استبصار بر فرج زن من گماری آن را از سرین اسب من لاغرتر شماری.

عمرو از این سخن بخندید و او را چیزی کرایمندی انعام کرد و گفت: برو هر دو مرکوب خود را فربه کن

مرکوب تو دو داد خدا بار خویش راگاهی ازان بر این نه و گاهی ازین بر آن
زان بارگی شب کن و زین بارگیر روزاین را به زیر زین کش و آن را به زیر ران

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.