راز سخن

شمارهٔ ۸۱

سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح

سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
«یا ایها المزمل » قم و اشرب الصبوح
درکش می صبوح که ارباب ذوق را
هم قوت جسم می شود آن هم غذای روح
از هر پیاله می که گشادم به آن دهان
مفتوح گشت بر دل من صد در فتوح
روی زمین ز تیرگی منکران عشق
محتاج شست و شوی دگر شد کجاست نوح
رویت که چشم زنده دلان روشن است ازو
بدر علی نواظر حی الوفا یلوح
جعد خوشت که شد نفسم مشکبار ازو
مسک لدی نسائم ریح الصبا یفوح
جامی حدیث توبه رها کن که داده اند
معشوق و می ز توبه مرا توبه نصوح

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.