شمارهٔ ۴
عاشقم اما نمی گویم کجا
عاشقم اما نمی گویم کجا
بیخودم لیکن نمی دانم چرا
بیخودم زان می که آن را نیست جام
عاشقم جایی که آنجا نیست جا
حبذا زان می که از یک جرعه ساخت
از وجود خویشتن فانی مرا
ساقیا یک جرعه دیگر ببخش
تا شوم فانی ز پندار فنا
چون ز پندار فنا فانی شوم
برزنم سر از گریبان بقا
عشق بازم با تو فارغ آمده
از خیال غیر و پندار سوا
بلکه من هم از میان بیرون روم
جامی آسا با تو بگذارم تو را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.