راز سخن

شمارهٔ ۱۴۲

می رسد از دولت عشقم مدد

می رسد از دولت عشقم مدد
بنده عشقم ز ازل تا ابد
بود احد عشق ز آغاز کار
لیک برآمد به لباس عدد
دیده دل گر شودت تیزبین
هیچ نبینی ز عدد جز احد
معتقد خویش بود شیخ شهر
خاک براین معتقد و معتقد
نقد قبولیش به کف نامده
بر رخ عشاق نهد دست رد
در حقشان نیست حدیثش صحیح
چون نه به انصاف رساند سند
جامی ازو نکته وحدت مپرس
منکر بحر است اسیر زبد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.