شمارهٔ ۱۴۱
برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
درآی در حرم انس قدسیان گستاخ
برون ز حس و جهت صدهزار جهان
چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ
به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز
کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ
چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی
چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ
بود ز قوت عرفان تذلل عارف
بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ
چو درد عشق نداری سرایتی نکند
اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ
ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد
دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.