راز سخن

شمارهٔ ۷۸۶

بیا وز لب لعل جامم بگردان

بیا وز لب لعل جامم بگردان
دل از باده لعل فامم بگردان
به کوی خودم خوان و روی ارادت
ز احرام بیت الحرامم بگردان
سگم نام کردی ورم فخر نبود
بدین نام فرخنده نامم بگردان
علیک ار نگویی به دشنامی آخر
زبان در جواب سلامم بگردان
نهان ساز در آستین سیم ساعد
درون از طمع های خامم بگردان
کشد محملم بخت ازان کوی و جانم
خروشان کزین ره زمامم بگردان
چو با لطف عام خودم خاص کردی
چو جامی رخ از خاص و عامم بگردان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.