شمارهٔ ۷۴۶
ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من
ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من
کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
من ندارم تاب بی دردی خدا را ای طبیب
مرهمی فرما که هر دم بیش گردد درد من
خاک گشتم در رهت بگذر به من ای سروناز
پیش ازان روزی که آیی و نیابی گرد من
سوی تو همراه اشک آمد تنم دامن مکش
ای گل خندان ازین خاشاک آب آورد من
دیگری را بر تو چون گیرم بدل چون مثل تو
در همه عالم نیابد فکر عالم گرد من
ره به گلزارم مده بی او مباد ای باغبان
تازه گلها را خزان آید ز آه سرد من
گفته جامی ندارد رنگی از سودای ما
شرم دار آخر ز اشک سرخ و رنگ زرد من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.