شمارهٔ ۷۰۷
به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
به لعل تو ز می لاله فام چون گویم
لبت گهی که درآید به شکرافشانی
حدیث طوطی شیرین کلام چون گویم
خوش آن زمان که تو را بینم و ز حیرانی
چنان شوم که ندانم سلام چون گویم
جفای تو همه وقتی رسد نمی دانم
که شکر این کرم مستدام چون گویم
شراب را که بر هر جا حرام می دانند
اگر ز دست تو باشد حرام چون گویم
گدای کوی تو گویم چو نام من پرسند
چو این خجسته لقب هست نام چون گویم
چو جامی از هوست می پرست شد با او
به جز حکایت صهبا و جام چون گویم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.