شمارهٔ ۶۳۸
به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
ترحمی که اسیر خم کمند توییم
سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق
نهاده روی به خاک سم سمند توییم
بسوز جان و دل ما برای دیده بد
که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم
چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن
که ما به سلسله عشق پایبند توییم
غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست
ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم
نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای
هنوز ما به هوای قد بلند توییم
به جام جم نکنیم التفات چون جامی
چنین که مست می لعل نوشخند توییم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.