راز سخن

شمارهٔ ۴۳۵

روزه چون می داری ای شیرین پسر

روزه چون می داری ای شیرین پسر
کز دو لب بینم دهانت پرشکر
ماه روزه گر خوری شکر چه باک
نیست روزه ماه من بر ماه و خور
مردمان در روزه و عشاق را
هر دم از دیدار تو عید دگر
روزه داران بین همه مشتاق عید
من به وصلت از همه مشتاق تر
تا دهان بستم به روزه از خدای
خواهم آن حلوای لب شام و سحر
روزه داران را نیامد ماه عید
با وجود ابروانت در نظر
هر نماز شام جامی بی لبت
می گشاید روزه از خون جگر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.