شمارهٔ ۴۳۴
به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
نخواهد شد تمنای تو از سر
خرامان بگذرم گفتی به خاکت
خدا را سرو من زین فکر مگذر
رقیب احوال دردم نیک داند
سگ کویت ازو صد بار بهتر
بنفشه گرد گل در خواب دیدم
معبر شد به آن جعد معنبر
مکن با قدش ای دل یاد طوبی
مشو هر لحظه مرغ شاخ دیگر
به رخ نقش خیال او کشیدی
زدی ای اشک آخر سکه بر زر
چه خوش باشد به بزم عیش جامی
می اندر جام و دلبر در برابر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.