شمارهٔ ۱۸۹
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
جدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است
دیارم آن سر کویی ست و یارم آن سگ کوی
خوشا کسی که به یار و دیار نزدیک است
خدای را ز سرم سایه دور دار ای هجر
که روزم از تو به شبهای تار نزدیک است
نماند صبر ولی موعد وصال رسید
شکست کشتیم اما کنار نزدیک است
بسوخت ز آتش دوری دلم ولی دارم
به این خیال تسلی که یار نزدیک است
به کار شاهد و می شغل جو دلا و مترس
ز شیخ شهر که او هم به کار نزدیک است
رسید نظم تو جامی به گوش یار آری
به گوش شاه در شاهوار نزدیک است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.