۲۱ - دغدغه
به ما که روز ازل ، عشق را عطا کردند
به ما که روز ازل ، عشق را عطا کردند
به جانِ دوست قسم میخورم ، خطا کردند
غمی به جملهٔ غمهای دل بیفزودند
جفا به حالِ دلِ زار بینوا کردند
خوراکِ دل پس از آن شد ، چو لاله ، خون جگر
سزا نبود که غم را به دل ، روا کردند
به دستِ عشق ، شب و روز ما هدر دادند
دو روز عُمر گرانمایه را هبا کردند
به « سالکی » چو خوش آمد حلاوتِ غم عشق
به ناله در شب هجرانَش آشنا کردند
بدون دغدغه ، ایام عُمر ، طی میشد
خدا نگیردشان ، آتشی به پا کردند
چه آنکه تیشه به سر زد چه آنکه شد مجنون
به راه پر خطر عشق ، جان فدا کردند
سخن دراز چرا میکنم؟ به من بنگر
ببین که با دلِ غمدیدهام چهها کردند
زمستان ۱۳۹۶
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.