راز سخن

شمارهٔ ۴۴۶

گر طالعم کند به وصالت حمایتی

گر طالعم کند به وصالت حمایتی
نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی
رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو
گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی
آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای
باشد ز شرح موی و واللیل آیتی
دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی
جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی
مانند آفتاب که مشهورعالم است
مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی
آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو
در عاشقی بدان که ندارد کفایتی
هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند
اوصاف او به دهر ندارد نهایتی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.