شمارهٔ ۴۴۵
بتا دیر آمدی وزودرفتی
بتا دیر آمدی وزودرفتی
چوآتش آمدی چون دودرفتی
مگر بخت من وعمر منی تو
که هم دیر آمدی هم زودرفتی
رود چون آب رود اشک از کنارم
ز چشمم تا چو آب رود رفتی
مگر گل بودی ای ماه دوهفته
که یک هفته نکرده بود رفتی
توئی ماه تمام ومن سیه شب
چرا ای ماه تا شب بود رفتی
نکو کردی که ازمهر آمدی باز
چه بد دیدی که خشم آلود رفتی
بلند اقبال جز اندوه و حسرت
ز دیدارت ندیده سودرفتی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.