راز سخن

شمارهٔ ۳۰ - دو قوچِ جنگی

چه خواهند از جان هم این دو قوچ

چه خواهند از جان هم این دو قوچ
که جنگیده با هم سر هیچ و پوچ
چرا تشنه خون هم گشته‌اند
نه میراث بَر ، نه پدر کُشته‌اند
نه این خورده آن دیگری را عَلَف
نه آن کرده آبِشخورِ این تلف
جهان صلح بود و صفا سر به سر
نبود ار دو بر هم زنِ بَد سِیَر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.