راز سخن

شمارهٔ ۱۳۹۱

باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی

باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی
تا به دام صحبتش روزی شکار خود کنی
ای که با یاران به عشرت برده‌ای عالم ز یاد
وه چه یاد از عاشق امیدوار خود کنی
آه از آن شادی که ناگه از درم آیی درون
بعد از آن کم نا امید از انتظار خود کنی
آرزو دارم که گاهی بگذری بر خاک من
گرچه میدانم که ننگ از خاکسار خود کنی
با حریفانت قرار وصل و اهلی بیقرار
شاید ارهم رحمتی بر بیقرار خود کنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.