راز سخن

شمارهٔ ۱۳۰۰

تا چند ز من گوشه ابروی بتابی

تا چند ز من گوشه ابروی بتابی
ایقبله من چند ز من روی بتابی
چون من ز عنان تافتنی سوختم از تو
وای آنکه عنان دل ازین سوی بتابی
روزی به بتان گر بنمایی ید بیضا
دست همه زان ساعد و بازوی بتابی
من بسته آنکاکلم اینجور تو تاچند
بیهوده بقصدم خم گیسوی بتابی
سرگشته چو پرگار شود کار تو اهلی
گر سر ز خط او سر یکموی بتابی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.