راز سخن

شمارهٔ ۳۴ - در هجو صفی محمد تاریخی

صفی محمد تاریخی از خدای بترس

صفی محمد تاریخی از خدای بترس
به خانه باش و میا تا گهی که خوانندت
فصیح و گنگ به تعریض چند گویندت
جوان و پیر به تصریح چند رانندت
گمان بری که ظریفی ولی نمی‌دانی
که پیش مردمک دیده می‌نشانندت
هزار ... خر اندر ... زن آن قوم
که تا فجی بنمیری ظریف دانندت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.