راز سخن

شمارهٔ ۲۰۵ - مخترع

ز من ای دل کف آن نازنین بوس

ز من ای دل کف آن نازنین بوس
اگر خود دست ندهد آستین بوس
گر اینم نیست بوسی بر زمین زن
ز من یعنی رسان آنجا زمین بوس
کف پای سگش بوسیدنم بین
ترا هم گر دهد دست این چنین بوس
زنم در باغ بی آن قامت و رخ
بپای سرو و روی یاسمین بوس
دراید مهر از روزن که گیرد
ز پای آن مه خرگه نشین بوس
غلام آنم ای روح الله از جان
که دستش را دهد روح الامین بوس
اگر آن مه فتد در دست فانی
به پایش کار او باشد همین بوس

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.