راز سخن

شمارهٔ ۶۱ - تتبع خواجه

قدم به کلبه‌ام از لطف بیکرانهٔ توست

قدم به کلبه‌ام از لطف بیکرانهٔ توست
که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست
شب به کوی وی ای دل چه‌ها فتاده که روز
به شهر و کوه و دمن خلق بر فسانهٔ توست
گدایم و تو غنی ای جوان باده‌فروش
زکاتی از همه خم‌ها که در خزانهٔ توست
ز خاک پای تو شد روشنم نظر که مرا
سواد دیده چو گل میخ آستانهٔ توست
درآمدی به دلم مست و تیغ ظلم به دست
کنون بهر سوی دل بنگرم نشانهٔ توست
صدای نغمه‌ات ای مطرب او فتاد به دیر
که پای‌کوبی رندان ازان ترانهٔ توست
ز هر مراد که دورند بیدلان ای چرخ
چون بنگرند به یک حیله یا بهانهٔ توست
به عشق مغبچگان تا فتادی ای فانی
سرود راه فنا نغمه مغانهٔ توست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.