راز سخن

شمارهٔ ۱۰۰

زینْگٰالِهْ دِلْ دارمه من،‌ای یارِهْ دارون!

زینْگٰالِهْ دِلْ دارمه من،‌ای یارِهْ دارون!
کَمین کرده شه یارره بدامه تالُون
یارون و یرارونْ، همه یاره دارون!
یار با منْ جِدا بییّه ندارمه آرون
دَیْ بُوِرْدِهْ فِردا فِردائه، امروزْ شه دون!
بسیارْ رخشْ بِلَنْگّسِهْ، این کهنه میدون
سکندر نمونِسِّهْ، تَخْتِ فریدون
دَنی‌ره بفا نییه، اِسٰا تو بدون!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.