شمارهٔ ۱۱۳
پرده بگشا ز روی چون مه خویش
پرده بگشا ز روی چون مه خویش
که بجانم ز بخت گمره خویش
میکشد سرو، پیش بالایت
شرمساری ز قد کوته خویش
مینوازم چو چنگ در بر خود
که فراموش میکنم ره خویش
واعظا، ما و ناله دف و نی
تو و گفتار ناموجه خویش
شاهی از بندگان تست، از او
وامگیر التفات گه گه خویش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.