شمارهٔ ۱۱۲
هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
خون خود میکند بگردن خویش
دانه خال پیش رخ بنمای
تا گل آتش زند به خرمن خویش
شمع، پروانه را بسوخت، ولیک
زود بریان شود به روغن خویش
تا گل از باد صبح بوی تو یافت
جامه ها پاره کرد بر تن خویش
گر دلم چاک دامن افتاده است
خوشم از چشم پاکدامن خویش
هست شاهی ز آستان تو دور
مرغ آواره از نشیمن خویش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.