راز سخن

شماره ۲۵۷

پتک بی‌داد، شبی سنگِ صبورم چو شکافت

پتک بی‌داد، شبی سنگِ صبورم چو شکافت
یک دم این جان، دلم از دست غم آسوده نیافت
طاقتم پنبه ی حلّاج شد از چوبِ ستم
آخر این رشته ی طاقت، کفِِ امّید بتافت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.