شماره ۱۸۴
در باغ افکارم مرا چون باغبان گشتی رفیق!
در باغ افکارم مرا چون باغبان گشتی رفیق!
با آب مهرت باعث مرگ خزان گشتی رفیق!
گه ابر بارانم شدی، گه تابی از نور صفا
واندر شب تاریک من، خورشید جان گشتی رفیق!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.