راز سخن

آتش وش

افکنــدی اندر آتشــم ؛ ای دلبـــر

افکنــدی اندر آتشــم ؛ ای دلبـــر
در آتشـت ، آتش وَشــم ؛ ای دلبــر
عمری نشستم پایــت اندر هجران
تا شهـد دیـدارت چِشَــم ؛ ای دلبــر
راهی ده اندر بارگــاهت جــان را
تا گــردد از خیلِ حَشَــم ؛ ای دلبــر
جوری گر از عشقت رسد بر جانم
تا روز محشــر می کِشـم ؛ ای دلبــر
پیـمانه می گردان مـدام از عشقــت
بی عشق تو، خار و خَشَـم ؛ ای دلبــر
اِلیـــار اگر پیــمانـه ای پیـــماید
گوید که دایم سر خوشم ؛ ای دلبــر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.