گوهر عشق
من زنده گــردم با گهــر، با گوهـری از کان تو
من زنده گــردم با گهــر، با گوهـری از کان تو
دارم به جــان سرمـایـه ای از مایه هـای جان تو
آن کان تو ارکان دل، در خــانه ای ازآب وگـل
رویــد اگــر نوری در آن، از دیــده ی فتـان تو
روشـن شود پنهانـی ام، من خسته ی درمانی ام
هر نسخــه ای از بهــر جان، بنوشته ای ازآن تو
در برگــی از باد خزان، بودی تو نـورانی در آن
تر می شود خشکیــده ها روزی درآن عمـان تو
در اشتیــاق روی تـو، پــرّان شــوم برکـوی تو
تا گــردنم گــردن کشد بر تیغـــه ی فرمان تو
ای کاش من جان دردهم سستی نباشد در رهم
فی الجمله مشتاقان کنون، جان برکف وقربان تو
من ســـر فرازم با دمــت، جـــانم نثـار مقدمت
مستــم کنـد لعــل لبت، هم غمزه ی چشمان تو
ما را ز بهدینان کنــی، همــراه گلچینــان کنی
جانـــی دگــر بخشـــد مرا شـه مایه ی ایمان تو
الیار باشد زار تو، سر می دهد بر دار تو
او سر سپارد تا ابد، بر رشته ی پیمان تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.