صبح رحمت
رقـــص پروانه ی دل از گــل گلـزار تو بود
رقـــص پروانه ی دل از گــل گلـزار تو بود
نغمه ی ساز من از صوت گهـــر بار تو بود
جلـوه هـایـی که ببرد از کـف دل هوش مرا
این همه پرتـوی از صـــورت مه پار تو بود
دل غفلـت زده بیــدار شــد از خــواب، مرا
چشــم بیــدار دلــم از دل بیـدار تـــو بود
شربـت جـــان مـن از نحـــل ارادت برسید
شهــد کــام دو جهــان از شکر کار تو بود
باغ تقدیـــر مــرا، صــوت دل آرام گـرفت
صــوت دلبـــر همه از چلچله و سار تو بود
هرکه آمد به جهان لوح دل از دست تو برد
دور امضــای وجـود از سر پرگـــار تو بود
صبح رحمــت بــدمــد تا ابـــدیــت همه را
تــابــش نـور دل از روزن اسحـــار تو بود
دار فرمـــان تو را ســر بسپـــردم عجبـــا!
کاین سر افرازی جان از سر آن دار تو بود
خوش برآمــد غــزلی از دل الیــــار کنـون
دانـــد ایـن هـم کـرمی ازدر دربـار تو بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.